تبلیغات
6cherkolak

ناخورده شراب می خروشیم بنگر چه كنیم اگر بنوشیم


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :hastu
تاریخ:جمعه 26 فروردین 1390-01:45 ب.ظ

الگوی زندگی

تست: الگوی شما در زندگیتان کیست؟

 

تحقیقات اخیر دانشمندان حاکی از آن است که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره علایق و احساسات استفاده می کند.

بدون نگاه کردن به جواب ها این تست را انجام دهید.

1- یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.

2- آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.

3- حاصل را بعلاوه ۳ کنید.

4- دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.

5-یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید.

6-ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان 52 است 5 را با 2 جمع کنید)

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ، ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست.

1- انیشتین

2- نلسون ماندلا

3- جاکوب زوما

4- محمد علی کلی

5- تام کروز

6- بیل گیتس

7- گاندی

8- براد پیت

9- محمود احمدی نژاد

10-باراک اوباما

می دونم ، می دونم چه حال داری ...

اون یه تاثیر خاصی روی مردم داره ....

یه روز هم تو می تونی مثل اون بشی ....

باور کن !





نویسنده :hastu
تاریخ:پنجشنبه 25 فروردین 1390-08:03 ب.ظ

شهر بازی

دیروز مامان بابام اصرار که پاشو بیا خونه. حالا من، نه اصلا راه نداره درس دارم خفن بی خیال شین. الان یه هفته میشه که حموم نرفتم اصلا وفت ندارم.

 زدیم بیرون ساعت 5 تا 9 شب. اول که رفتیم نمایشگاه لاله. ورودیش ابنبات گذاشته بودن هی با بچه ها می خواستیم بریم انتقاد کنیم 4تا ابنباتم برداریم. دیدیم ضایعس هنوز نیومده. الکی رفتیم مثلا لاله ببینیم یه چشمون به ابنباتا بود یه چشمونم به  کتاب داستانایی که گذاشته بودن. خلاصه یه ربعه سر و ته ماجرارو اوردیم رفتیم انتقاد.

نرفته به خانمه اصرار که بهمون کتاب داستان بده. نمیداد که گیر داده که باید بچه همراهتون باشه (همین کارارو می کنن دخترا فراری میشن دیگه) اخه بگو یه کتاب داستان ارزششو داره؟

به زور 3تا گرفتیم سحرو حاج اقا و چیستا. ابنبات که برداشتیم خیالمون راحت شد تازه فهمیدیم لاله ها چقد قشنگن.

پارک ملت نزدیک بود گفتیم بریم صفا سیتی. ملت رنجر سوار شده بودن اولش جونشون گرم بود وسطاش دختره داد میزد ... خوردیم اقا نیگه دار. مام مثل... یه ربع داشتیم نیگاشون می کردیم. سحرم که کلا از دور زرد کرده بود.

بچه ها نمی ترسیدن که خاطره بد داشتن. هیشکی نمیومد سوار شیم بعد از کلی مثبت بازی کشتی سوار شدیم منو چیستاو زهرا. انقد مسخره بود. منو چیستا کلا در مورد بحرانای زندگیمون حرف می زدیم اصلا هیجان نداشت.

بعد با کلی اصرار همه سفینه رفتیم. کیفامونو گذاشتیم تو دکه نگهبانی، به اقاهه می گم با بچه ها کل انداختیم که پاشیم وسطاش، برگشته میگه اگه جراتشو دارید پاشید.

همه دس سوت جیغ میزدن رپ می خوندن. سحرو حاجی صلواتو یه توپ دارم قلقلیه و صد دانه یاقوت می خوندن. مرده هم داد می زد حالا پاشید اگه جرات دارید...

طولانی شد بقیه شو بعدا می گم





نویسنده :hastu
تاریخ:پنجشنبه 25 فروردین 1390-01:31 ب.ظ

قرمه سبزی

یکشنبه شب قرمه سبزی درست کردم. می دونم می دونم

ماشالله ماشالله انقد خوشمزه بود تا رفتم پیش دوستامو اومدم دیدم ته قابلمه سوراخ شده. پرو پرو تا ته همشو خوردن اخرشم تو چشای من نیگا می کنن می گن شور بود

الله اکبر دهن ادمو باز می کنن. باور کنید دو لقمه خوردم رفتم. حالا منه قشنگ درس کرده بودم واسه فردا شبمم. زهی خیال باطل.

غذا درس کردنمم قضیه داره. هفته پیش من و داداشم تنها خونه بودیم دیگه مجبور شدم یه کارایی کردم. درست حدس زدید بار دومم بود





نویسنده :hastu
تاریخ:چهارشنبه 24 فروردین 1390-01:59 ب.ظ

خوابگاه

با افتخار این هفته قراره خوابگاه بمونم تنهای تنها که نه با سحر و حاج اقا.



نویسنده :hastu
تاریخ:چهارشنبه 24 فروردین 1390-01:48 ب.ظ

زمین

هفته پیش چهارشنبه دیگه رسما بهمون بیل دادن. عکسشم هست از دوستان اجازه می گیرم می ذارم.

یه بیل، بیلچه، چکمه و سطل. ملت روز اول سالو با کفش عیدی میان دانشگاه ما با چکمه.

این وسایلم الان دیگه ناموس ما محسوب می شن هر کدوم روشون شماره حک شده هر کسیم یه شماره داره.

امروزم از صبح ساعت 8 تا 12 ظهر بیل زدیم. بیل زدیما. چهل مترو با بیل بیل زدیم. تا با  پوست و استخون حسش نکنید نمی فهمید چی می گم.

اولش که با راه رفتن با چکمه مشکل داشتم دو قدم یه بار با کله می رفتم که برم و نمی شد. بعدشم که شروع کردیم به کار، بیله جفتک مینداخت. هی تا میومدم بیل بزنم از زیر پام لیز می خورد (هل هل هل خودتون اصلا بیلو از نزدیک دیدین؟)

از همه اینا بگذریم قراره ذرت، افتاب گردون، فلفل، گوجه و بادمجون بکاریم

خیلی فاز میده.








  • تعداد صفحات :31
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...