تبلیغات
6cherkolak - زندگی
یکشنبه 9 آبان 1389

زندگی

   نوشته شده توسط: hastu    

چه وضعشه هان؟

اون از ننمون 5 تا بچرو ول کرد رفت، اون از زهرا تو دانشگام میبینتمون تحویل نمیگیره اینم از حاجی.

جمعه اومدم تختش خالی بود. وسایلشم نبود.

کاشف به عمل اومد که رفته خوابگاه مرکزی. برای بار اول از خوابگاه بدم اومد. اه چه وضعشه اخه.

اصلا من مامانمو می خوام  دیگم دانشگاه نمیام. چه زندگیه اخه؟

دلم به یه جمعه خوش بود که میایم با بچه ها کلی می خندیم تلافیه هفته پیش. همه از من بدتر، نخندیدیم هیچ، کلیم حالمون گرفته شد.

اصرار نکنید دیگه از هفته بعد دانشگاه نمیام. نه دیگه اصرار نکنید.

خوب حالا چون شماییدا. گفته باشم فقط هفته بعد


How do you grow?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:12 ق.ظ
Exceptional post but I was wondering if you could write a litte
more on this subject? I'd be very thankful if you could
elaborate a little bit further. Thanks!
https://brightpuikhrqphp.wordpress.com/2015/08/15/rigid-hammertoes-treatments/
یکشنبه 4 تیر 1396 07:47 ب.ظ
Stunning quest there. What occurred after? Thanks!
http://gudrunostendorff.jimdo.com/
چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:24 ب.ظ
I'm very pleased to discover this page. I need to to thank you for your time due to this fantastic read!!
I definitely savored every part of it and i also have you
saved to fav to see new stuff in your site.
رضا
یکشنبه 9 آبان 1389 02:42 ب.ظ
هی چی
امیدوارم دیگه چلوتر از این نره
پاسخ hastu : منم امیدوارم.
رضا
یکشنبه 9 آبان 1389 12:35 ب.ظ
چی فکر می کردم چی شد؟؟؟
امیدوارم اخرش به حرف من نرسید
دنیای خوبی داشته باشید
پاسخ hastu : چیو چی فک می کردید چی شد؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر