تبلیغات
6cherkolak - قزوین
یکشنبه 25 مهر 1389

قزوین

   نوشته شده توسط: hastu    

اخه بشر خونه ننه بابات اب واسه خوردن نبود یا نون؟ دردت چی بود اخه؟ مرض داشتی؟ هان؟

حالا یه خراب شده ایم قبول شدی باید پاشی بیایی؟ هان؟

اونم کجا قزوین!

من که از خودم حرف در نمیارم که،یه چیزی دیدم دیگه. همین دیروز هلکو هلکو با این حال نداشته رفتم داروخونه قرص بگیرم با نگینو سمیرا(حاج اقا نه!)

برگشتنی خواستیم یه تریپ دوستداره محیط زیست بازی دراریم، پیاده برگردیم. داشتیم مثل بنی بشر راه می رفتیمو حرف میزدیم. همین جوری که داشتیم می رفتیم، بعد فهمیدیم ای بابا داشتیم می رفتیم .  

یه موتوریه با 3تا سرنشین اونم چی هر کدوم از یه طرف موتوره اویزون از بغلمون رد شدن. مام داشتیم 3تایی بغل هم ردیفی می رفتیم. یهو 3تایی (اونا) با هم دم گوش ما جیغ زدن. جیغ که چه عرض کنم اربده بود.

منم هم زمان شروع کردم جیغ زدن. سمیرام جیغ کشیدو خودشون انداخت بغل نگین. نگینم کلا مونده بود چی کار کنه. اصلا با ماس یا اونا.

به شخصه سکته ناقصو زدم. یه ربع مونده بودیم از این ور بریم یا از اون ور. حالا رد شدن نگین غرغر به جون من که تو چرا جیغ زدی؟

نتیجه اخلاقی: اگه حتی یه اسب شاخ دار یا یه غول گنده تو ماشینم بود از ماشین استفاده کنید و تریپ دوستداره طبیعت بازی درنیارین.

تازه این خوبشه رفتیم خوابگاه بچه های پارسالی یه چیزی تعریف کردن تا صب من داشتم گوسفند میشمردم.

ایشالله پست بعدی.


ettiemismit.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:53 ق.ظ
I go to see daily some blogs and information sites to read articles or reviews, except
this web site offers feature based articles.
محمد
چهارشنبه 28 مهر 1389 11:17 ب.ظ
ترسوندن آدماش
پاسخ hastu : ؟
رضا
دوشنبه 26 مهر 1389 08:41 ق.ظ
اول سلام
بعد ای بابا از کجاش بگم
به شب حالم حسابی بد بود که روزشم در به در دنبال مسکن ژلوفن بودم، شبش رفتم درمانگاه شبانه روزی سرم بزنم، یه نیم ساعتی معتل شدم بعد شاکی شدم که چرا انقدر لفتش می دیدید آخه؟؟؟
پسر اومده می گه من چیکار کنم نقصیر خودتون دیگه نگه می دارید آخر شب میاید دکتر
منم گفنم ببخشید از این به بعد با شما هماهنگ می کنیم که شبا مریض نشیم
آخه یکی نیست بگی پس بی جا کردی نوشتی شبانه روزی
دردامون که یکی دو تا نیست آخه
دنیای خوبی داشته باشید
محمد
یکشنبه 25 مهر 1389 11:43 ب.ظ
من یه بار با دوستام این کارو کردم
فوق العاده بود...
خب بد نیست که
خانوم شاهمرادی شما که سوسول نبودید
نگید خواهشاً
جنبه ی شوخی داشته باشید
به نیمه ی پر لیوان نیگاه کنید
اون سه تا گل پسر تا یه ساعت بعدش داشتن میخندیدن
من این وضعیت رو تجربه کردم میفهمم چه احساس باحالی داره
بیخودی نمیگم که
خواهشاً در افکارتون تجدید نظر بفرمایید
پاسخ hastu : همین 3تا گل پسرایی مثل شمان که اعصاب واسه ماها نذاشتن.
اخه ترسوندن اداما کجاش خنده داره؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر